همیشه حرف از رفتن هاست. کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند.


+ در فراسوهای عشق ...

در فراسوهای عشق

تو را دوست می دارم،

در فراسوی پرده و رنگ

در فراسوی پیکرهامان

با من وعده دیداری بده

احمد_شاملو

نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها: اخر قصه و شعر
comment نظرات () لینک

+ به خاطر خودت می گویم

به خاطر خودت می‌گویم

که سردت نشودکه دلت نلرزد

که ترس برت ندارد

که دستت خالی نماند

به خاطر خودت می‌گویم

دوستم داشته باش

که در سالن انتظار

بلیط سینما را صدبار نخوانی

که سرت را گرم کرده باشی

که در اتوبوس راحت بخوابی

و نترسی ایستگاه را جا بمانی

که اس ام اس ساده رسیدم، بخواب،

دلت را خوش کند

که در مهمانی کسی ناگهان

پشت گردنت را ببوسد

که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی

که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی

که ترست بریزد و در کوچه برقصی

که عصر جمعه دستت برود به من زنگ بزنی

به خاطر خودت می‌گویم

دوستم داشته باش

که ادبیات بی استفاده نماند

و شعرهای عاشقانه به کاری بیاید

به خاطر خودت می‌گویم

دوستم داشته باش

بی دوست داشتن تو که نمی‌شود

دوستم داشته باش

لطفادوستم داشته باش

تا از این سطور سطحی گذر کنیم

و به ادبیات برسیم

وگرنه من که سرم شلوغ است

وکاری به این کارها ندارم

پوریا_عالمی

نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک

+ میبوسمت اگر چه حلال تو نیستم.

میبوسمت اگر چه حلال تو نیستم

میبوسمت اگر چه که مال تو نیستم

جز من، شکارِ هر چه که آهوست در سر است

گویی فقط منم که غزال تو نیستم

در باغ سیب خاطرِ تو روی شاخه ها

حتی به بخت میوه ی کال تو نیستم

خوشبخت برف که بنشیند به شانه ات

بد بخت من که دُورِ تو شال تو نیستم

گیرم که یوسفم! وَ به چاهم!  چه فایده

وقتی درون گونه ی چال تو نیستم

در نقشه ها همیشه تو بالاتر از منی

من هر قَدَر که سبز! شمال تو نیستم

میرانی ام به اینکه حرامم به تو ولی

میبوسمت اگر چه حلال تو نیستم!

حمزه_کریم_تباح_فر

نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک

+ چشم ها

در بین همه چیز و همه چیز...

هیچوقت عاشق چشم کسی نشو...

چشم اعتیاد آورترین نوع عاشقی است.

تو شاید بتوانی گرمی دستان و تن صدا را با گذشت زمان فراموش کنی...

اما هیچ گاه طرز نگاه و حالت قرینگی چشمانی که منحصر به فرد یک نفر خاص بود را نمیتوانی از یاد ببری...

پس در بین همه چیز و همه چیز...

هیچوقت عاشق چشم کسی نشو...

 

نرگس_حریری

نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها: شعر و خودمونی
comment نظرات () لینک

+ درخت خانه ام کاج بود

ﮔﻔﺖ ﺍﻧﺪﻭﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﺑﺴﭙﺎﺭ
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ ...
می ریزند
ﺳﭙﺮﺩﻡ ...
ﺑﯿﺨﺒﺮ ﺍﺯ آﻧﮑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﮐﺎﺝ ﺑﻮﺩ

نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: شعر و لطیف
comment نظرات () لینک

+ دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

دو قــدم مــانده که پاییـز به یغمــا بـــرود
این همه رنـگ قشنـگ از کف دنیا بـــرود
هـر که معشوقه برانگیخت گــوارایش بـاد
دل تنها به چه شوقی پی یلــدا بـــرود ...!

یغما گلرویی

نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: شعر و لطیف
comment نظرات () لینک

+ بار دیگر شهری که دوست می داشتم

به یاد داشته باش که یک مرد عشق را پاس می دارد، یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد، آنچه فدا کردنی است فدا می کند، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود .

بار دیگر شهری که دوست می داشتم | نادر ابراهیمی

نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: لطیف و کتاب
comment نظرات () لینک

+ من آدم نرفتن ام،

من آدم نرفتن ام،
آدم دوست موندن،
یا اصلن آدم دیر رفتن ام،
خیلی دیر...
اما وقتی برم،
دیگه آدم برگشتن نیستم.
آدم مثل قبل شدن نیستم.
باور کن !

آنا گاوالدا

نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد