همیشه حرف از رفتن هاست. کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند.


+ بندی ِ بندان

 

 

بندی ِ بندان

بند هایی هست که نگه مان داشته....معلوم نیست اگر کنده شوند باز هم سر پا بمانیم....بیشتر اوقات هم نمی مانیم....بندی که نگه دارمان بوده اگر روزی پاره شود زمین می خوریم.....زمین خوردن درد دارد........شاید زخمی هم بشویم. ............معلوم هم نیست همیشه روی زمین بیفتیم .............. که کمی خاک لباس های مان را بتکانیم و بلند شویم........ بعضی از بند ها آن قدر قابل اعتماد به نظر می آیند... که آدم هوس ِ .....پرواز..... می کند.... .یک سرش را به زمین گره می زند ...و مثل بالون ای از زمین بلند می شود ...با این خیال که هر وقت دلش خواست برگردد.... بند را بکشد ...و برگردد سر جای اولش..... بریدن این بند ها خیلی خطرناک است، .....بس که مورد اعتمادت بوده اند.

به بند پوسیده نمی شود اعتماد کرد.
به بندی که بندت کرده نمی توان دل بست، چون راهت را بسته .
به بندی که گره نامطمنی دارد نمی توان اعتماد کرد، دیر یا زود باز می شود.

بریدن بندها آسان نیست.
گاهی بخشی از تو را با خود می برند،
بس که گره شان عمیق بوده،
بخشی که شاید هرگز ترمیم نشود
و حتی در دوره هایی به شکل چرخه های اسطوره ای زخمش سر باز کند.

بریدن بندها آسان نیست،
اما گاهی برای ادامه دادن تنها راه ممکن است.

 

نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک