همیشه حرف از رفتن هاست. کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند.


+ پیرمرد

اَفکند صبحگاه 

در آینه کرد نگاه پیرمردی سپید موی

در لابلای موهای همچو کافور خویش دید، یک تار مو سیاه 

اشک در دیدگانش حلقه زد

در خاطرات تیره و تاریک خویش دوید

سی سال پیش نیز دیده بود یک تار مو سپید

   

   

فریدون مشیری

نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک