در غیبت چشمان تو هر روز ، پاییزم

در غیبت چشمان تو از اشک لبریزم
مستأصلم غم را درون خویش می ریزم

سرچشمه ی شعری غزل از چشم های توست
وقتی که شیرینم تو باشی خسرو پرویزم

آغوش خود را باز کن مأوا برایم باش
در غیبت چشمان تو با خود گلاویزم

گفتی صبوری کن صبوری درد و درمان است
در غیبت چشمان تو هر شب بلاخیزم

بی راهه ام خواندی و من بی راهه ات ماندم
در غیبت چشمان تو شعری غم انگیزم

گم کرده ام در کوچه ی هنگامه قلبم را
در غیبت چشمان تو از چشم سر ریزم

وقتی نباشی چهار فصل سال می بارم
در غیبت چشمان تو هر روز ، پاییزم

/ 0 نظر / 24 بازدید